تبليغاتX
...::: شبهای مهتابی :::... - ...:::افق دور رویا:::...

...::: شبهای مهتابی :::...

اول قـــدم عــشــق سـرانداختــن است ...... جان باختن است و با بلا ساختن است

...:::افق دور رویا:::...

این بار معشوق مهتاب مینویسه

رویاهام جلو روم بود به طرفشون خیز برداشتم با تمام توانم به طرفشون میدویدم طوفانای گاه و بی گاه سرعتم رو کم نمیکرد بلکه قوی تر میشدم و با توان بیشتر می دویدم ...
یه دفعه خودم رو در مقابل روباها و آرزوهام دیدم ... همه اونا یه جا در مقابلم ظاهر شده بودن به طرفشون رفتم... اما انگار میخواستن ازم فرار کنن اگه قصد فرار داشتن چرا منو به طرف خودشون میکشیدن ...
شاید همه اینا خواب بوده شایدم نه... ولی خواب که اینطوری نمیشه... هر کس در خواب به آرزوها و خواسته هاش میرسه ولی چرا اونا سعی دارن از من دور بشن یعنی تحملم از نزدیک سخته؟
ولی نه اگه سخت بود که دستای منو نمیخواستن ...
من که نمیدونم چرا رویاهام میخوان از دستم فرار کنن شما میدونید؟
اگه میدونین چرا... در کامنت بهم بگین خوشحال میشم از نظرات شما با خبر بشم ...

به امید دیداری دوباره
.........................::::::معشوق مهتاب::::::.........................  

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 20:16  توسط ملکه شبهای مهتابی  |