......::: عشقش ::::........
هرچند که از آینه بی رنگ تر است
از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است
از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است
بشکن دل بی نوای ما را ای عشق!
این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است
*******************************
نگران كوچكيت نبودم آنقدر كوچك بودي كه در دستانم نمي گنجيدي .حال نگران بزرگيت هستم آنقدر حقير شدم كه در نگاهت نميگنجم....
*************
سلام خداي من
الان نميدونم كجايي البته كه كجا جايي غير از تو قلبه نميدونم نميدونم كنارمي و نوشتمو ميخوني يا اينكه روبروم ايستادي و داري براي افريدن اشكاي زلال رو گونه هام به خودت تبريك مي گي اما هر كجا كه هستي مثل هميشه باهات كلي حرف دارم.
نميدونم از كجا شروع كنم اونقدر حرفام قاطي پاتي شدن كه نميتونم اونا رو راست و ريست كنم....خداي مهربونم مي دونم كه حرفايي كه دارم بهت ميزنم غير خودت كسي نميتونه درك كنه مي دونم به غير خود تو هيچ كس نميدونه چقدر ميخوامت و چقدر مي خوامش...نمي دونم نميدونم گناه از من بود كه عاشق شدم يا گناه از توئه كه با تموم اين مشكلات قلبي به من هديه دادي كه با شنيدت صداش اسمش چهرش شروع به تپش ميكنه اونقدر كه گاهي حس مي كنم دارم خفه ميشم...
در هر صورت اومدم يه چيزي ازت بخوام خداي مهربونم ....اونو برام حقظش كن ...زندگيشو زيبا كن...عشقشو در قلبم وسيع و وسيع تر كن و در اخر نزار همه چي خراب شه من به هميني كه هست هم راضيم بزار از اين به بعد عشقش مثل يه راز توي قلبم بمونه...خدايا بين عشقش كه تو قلبه و چشماي نامهرم يه پرده بكش يه حصار بزار
اجازه بده تو قلب ناقابلم يه راز به زيبايي عشق اون داشته باشم...
الان نميدونم كجايي البته كه كجا جايي غير از تو قلبه نميدونم نميدونم كنارمي و نوشتمو ميخوني يا اينكه روبروم ايستادي و داري براي افريدن اشكاي زلال رو گونه هام به خودت تبريك مي گي اما هر كجا كه هستي مثل هميشه باهات كلي حرف دارم.
نميدونم از كجا شروع كنم اونقدر حرفام قاطي پاتي شدن كه نميتونم اونا رو راست و ريست كنم....خداي مهربونم مي دونم كه حرفايي كه دارم بهت ميزنم غير خودت كسي نميتونه درك كنه مي دونم به غير خود تو هيچ كس نميدونه چقدر ميخوامت و چقدر مي خوامش...نمي دونم نميدونم گناه از من بود كه عاشق شدم يا گناه از توئه كه با تموم اين مشكلات قلبي به من هديه دادي كه با شنيدت صداش اسمش چهرش شروع به تپش ميكنه اونقدر كه گاهي حس مي كنم دارم خفه ميشم...
در هر صورت اومدم يه چيزي ازت بخوام خداي مهربونم ....اونو برام حقظش كن ...زندگيشو زيبا كن...عشقشو در قلبم وسيع و وسيع تر كن و در اخر نزار همه چي خراب شه من به هميني كه هست هم راضيم بزار از اين به بعد عشقش مثل يه راز توي قلبم بمونه...خدايا بين عشقش كه تو قلبه و چشماي نامهرم يه پرده بكش يه حصار بزار
اجازه بده تو قلب ناقابلم يه راز به زيبايي عشق اون داشته باشم...
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1384ساعت 3:31  توسط ملکه شبهای مهتابی
|