معشوق مهتاب مینویسد ...
میخوام امروز یه چیزی که خیلی قشنگ هستش به نظرم ، برای شما هم بنویسم ...
به نام حق
به نام آنکه دوستی را آفرید ، عشق را ...
به نام آنکه کلمه را آفرید ، و کلمه چه بزرگ بود در کلام او و چه کوچک شد آن زمان که میخواستم از او بگویم...
سالهاست دچارش هستم ، و چه سخت بود بیدلی را ، ساختن خانه ای در دل ...
و این دل بینهایت ، چه جای کوچکی بود برای دل بیتابش ...
او رفت و من نشناختمش ، آواز غریبش را شنیدم ، اما نشناختمش ، همان گونه که بغضهای گاه بیگاهم را نشناختم ...
فقط آنقدر او را شناختم که در سایه های افتاده به کلامش ، به دنبال جای پای خدا باشم ...
(به نقل از سایت سهراب سپهری)
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 21:21  توسط ملکه شبهای مهتابی
|