تبليغاتX
...::: شبهای مهتابی :::... - ........:::::: زنجیر ::::::.......

...::: شبهای مهتابی :::...

اول قـــدم عــشــق سـرانداختــن است ...... جان باختن است و با بلا ساختن است

........:::::: زنجیر ::::::.......

 
من قول خودم را به تو و تو قول خودت را به من داده بودي
بدون هيچ دلواپسي ...
و لي سرنوشت مهر برگشتي به نامه سر به مهر سرنوشتمان زد و تقدير
عشقمان
 را به گروگان گرفت
 
*************************************
الان فهميدم چرا زنجير عشق تو محكمترين زنجير دنياست..
اي كاش تمام كودكيهايم بازي ديگري را بجاي عمو زنجير باف بازي انتخاب ميكردم ..
آن عموي خيالي آن روزها امروز خودش را جوري نشانم داد كه فكرش را هم نميكردم..
با خود گفتم اي كاش نه من ميگفتم و نه او ميبافت زنجير بلند و رها نشدني عشق تو را...
ديدم هيچ وقت با صداي هيچ پرندهاي حتي هيچ چيز برايم نمي آورد...
نگو رفته بود ترا بياورد..
يادم باشد هر كودكي را در حال بچگي كردنش ديدم بگويم به همه بگويد ترا بخدا هيچ كس عمو زنجير باف بازي نكنديا لااقل كسي عمو نشود...
و اگر شد در جواب زنجير مرا بافتي هيچ كسي (حتي دشمنش)
 بله نگويد...
چون مثل من ميشود...
صاحب بلندترين زنجير دنيا........
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 4:10  توسط ملکه شبهای مهتابی  |